تبليغاتX
گ مثل گردو
گ مثل گردو

زندگی سخت است! گهگاه آسان





profile
گ مثل گردو تصوری که من در ذهنم دارمو بیان می کنه. حرفای ناگفته ی من .. داستانهای کوتاه زندگیم .. همه و همه در قالب گردو برای شما عنوان خواهد شد ... از ورود شما به این وبلاگ و توجهتون سپاسگذارم








کمک

نمی تونم بنویسم ... هر چی می نویسم یا از سر بی توجهی آپ نمیشه .. یا بد می نویسم پاک می کنم ... بقیه وبلاگا هم که سر می زنم کمتر کسی آپ کرده ... من دچار رکود فکری شدم ... یکی کمکم کنه . کمک

            کمک

کمک

+نوشته شده در   شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:41 توسط |سرکه 

عالم بزرگترین گردو


موضوع متفرقه: گردوی پوک
به جلد زمختش نگاه می کنم، تو دستم می فشارمش،پوستش عین چوب می مونه با رگه های خاص خودش،از بچگی گردو رو دوست داشتم؛ هم خودشو هم مغزشو هر چی زور می زنم از روی ترکی که داره بازش کنم ببینم  اون تو چه خبره
نمی شه؛ اینقد به در و دیوار می کوبمش  که خودش خودشو نشون می ده. گردوي بيچاره شده مثل بعضي از ما!
فاقد هر گونه مغز ولي از ظواهر امر پيداست قبلا مغزي رشيد و جوان داشته كه سكنه اي به تخريب اون كمر بسته و حالا هم بي مغز شده و هم بي سكنه . مقصر اصلي خود گردو بود كه اجازه ورود اون آشغالو به خودش داد ... گردو بايد از مادرش مي خواست كه كمكش كنه .. قطعا درخت گردو راه كمال را بهتر ميدانست!

Remixes by Serke of http://www.talash-zistan.blogfa.com Writed by Mohadese


سلام
خوشم میاد خدا خوب میدونست داره چی خلق میکنه ... همچین خلق کرده که برای تداوم ارتباط و یا گذروندن وقت الافی و بی کاری ! دختر و پسرا به تیپ هم بزنن
جالب اینجاست که یه چیزی حدود 90% دخترا اهل کل کل کردنن و خیلی وقتا سر کل کل و لج بازی زندگی خودشونو نابود کردن
حالا یه چیز دیگه چقدر دنیا بی مزه میشد اگه هر دو جنس از ظاهر و رفتار شبیه هم میشدن و فقط اونجاهاشون[خجالت] با هم فرق می کرد
دیگه کودوم پسری میرفت با ماشین چرخ بزنه به امید اتو زدن
و دخترا به چه دلیلی خودشونو بزک می کردن! البته در این قضیه هیچ شکی نیست که دخترا واسه رو کم کنیه هم دیگه ممکنه دست به هر کاری بزنن
......
یه چیزی هم هست پسرا واقعا بیشتر می تونن با هم رابطه های دوستی برقرار کنن تا دخترا و به شکل دیگه ای میشه گفت پسرا صمیمیت همدیگه رو بیشتر درک می کنن تا دخترا (با اینکه همه ی پسرا قدرت طلب نیستن و یا همشون مخ سالم و کاملی ندارن و یا همشون دنبال ورزش نیستن و یا همشون دنبال مشروب و عرق و بنگ و علف نیستن و همشونم تو احساسات یه جور نیستن)
جالب تر اینه که دخترا بیشتر شباهت در اخلاق و رفتار دارن ! و کمتر توشون بد مطلق دیده میشه ... اما دوستیهاشون به صمیمیت پسرا نیست
جالبه این کار خدا
پس لطفا همدیگرو کفر نکنیم . خدا مرد و برای مرد نساخت ... زن رو هم برای زن نساخت . مونث برای مذکر و مذکر برای مونث ... قانون طبیعت و الهی اینه
و اما این حرفا رو از یه بزرگتر دارید میشنوید کسی که تجربه کرده
خطاب به ضد نويس ها
بچه های 17-18 ساله خودتونو حتی برای تفریح با ضد چیزی بودن مشغول نکنید ... مثبت فکر کردن همیشه بهتره و بهترم جواب میده اگه روزی رسید که خواستین با چیزی مخالفت کنین بدون اینکه مخالفتتونو با چیزی نشون بدید موافقتتونو با برعکس اون قضیه اعلام کنید.
روزگار زيبايي براتون آرزومندم

+نوشته شده در   سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 16:1 توسط |سرکه 

عید

سلام ... عید همه مبارک

به خدا می خواستم زودتر از اینا بنویسم اما هی دست دست کردم نمی دونم چرا اینجوری شدم. تا حالا بیشترین رکوردی که تو حفظ وبلاگ و نوشتن داشتم ۳ ماه بوده تازه اونم شریکی :دی
حالا بذار از عید امسال بگیم! ماشالله چشم نخوره ببین چه اولی سالی قیمت بنزین ۴ برابر اول شد! فقط کافیه بیان کارت سوختارم جمع کنن دیگه چه شود ... به قول یکی از معلمای دوران راهنماییم که هر سوالی منفی تو کتاب میدید جوابشو میگفت هرج و مرج هر حرفیم که میزد آخرش میرسید به همین دو کلمه! البته هر وقت در مورد ایران حرف میزد به این دو کلمه میرسید :دی ولش کن نمی خوام وارد سیاست بشم ... و اما این بار !
.
.
.
.
.
.
.

جاداره دوباره عیدو به همتون تبریک بگم! راستی یه خبر خوب ... ایران برد .. نه بازیو نمی گم که ... آره افتضاح بود .. بحرین (هه هه هه) من مطمئن بودم مثل همیشه گند میزنیم خودمونیما ارزش یه شرطبندی داشت :دی... اما بردیم ::: بابا انتخاباتو می گم ... مثل همیشه ملت مسلمان ما با مشت کوبنده ی خودش زد تو پوز کشورای بی هویت غربی و امریکایی! آره دیگه بردیمشون ... دولت برد اما مردم مثل همیشه باختن .. حیف شد... گرچه اگه دولت می باخت بازم مردم می باختن ... اصلا ما ایرانیا عادت داریم همیشه بازنده باشیم ... منظورم مردم عادی بودا به آقازاده ها لطفا برنخوره...
ای بابا

کاشکی الانم راهنمایی بودم تا با دو کلمه تو ورقه ی امتحانی جواب یه سوال رو اینجوری بنویسم ... هرج و مرج

هرج و مرج واقعی حرفای امروز من بود ... از نظر زیبا شناسی اگه موضوعشم میذاشتم هرج و مرج بهتر بود اما به خاطر سال نو میذارم همون عید بمونه! تا بهتر نشون بده در هر سال جدید کشور ما بیشتر به این کلمه نزدیک میشه.

+نوشته شده در   یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:18 توسط |سرکه 

وحشت

به نام خدای بخشنده جان
جانی که طراوتش هزاران سال پایدار می ماند....

 

وحشت
وحشت کلمه ای مناسب برای نشون دادن حالت انزجار وبه همراه دلهره است ... موقعی این حس معنای دیگه ای پیدا می کنه .... همونطور حسی که از خوردن یک لاشه ی یاکریم توسط یک کلاغ شکل می گیره ترس خورده شدن نیست دلهره ای هست که از شومی اون صحنه به دل ما راه پیدا می کنه و این حس چه زجر آور خواهد شد موقعی که به یک عمل ما در اون روز شباهت پیدا می کنه و گردوی ما این تصاویر رو در کنار هم در خاطره ای نیم روزی در دل تاریکی شب برای ما پخش می کنه و اما خاطره ای شبیه آن:

با تمام سختی هایی که توی پادگان به من گذشت و به هر صورتی که بود بالاخره تونستم ساعت ۲:۳۰ برگه بگیرم و به سمت خونه روونه شم ...( با این فکر که چطوری به "ن" بگم روزگاری بر ما خوش گذشت! و با این حرف عذر طرف رو بخوام ...) اما در راه به صحنه ای عجیب برخوردم و کار معمول یک کلاغ رو از نزدیک مشاهده کردم که چطوری بر پیکر بی جان یاکریم افتاده و اون منقار رو به داخل می کنه و هر بار با گوشت قرمزی به بالا میاره و در یک چشم به هم زدن آن تکه جزیی از بدن کلاغ میشه
متنفرم از حیاتی که به واسطه ی از بین رفتن بی دلیل حیات دیگران حفظ میشه! اما ناگهان کاری رو که قرار بود خودم انجام بدم به یاد میارم کاری که از دید هزاران نفر از کار اون کلاغ پست تره ... اما کاریه که مجبور به انجام اونم و هیچ راهی برای تغییر دادنش ندارم ... این کار من دقیقا همون کلمه ی وحشت رو برای شخص
"ن" بوجود میاره . امیدوارم که "ن" هر جا که هست شاد (که من شک دارم) و موفق باشه.

+نوشته شده در   پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:19 توسط |سرکه 

گ مثل گردو

دوباره شروع می کنم ... از روزی که دوباره خودمو شناختم از روزی که زندگی اجباری من هر روز حس جدیدتری پیدا می کنه! حسی که همیشه منو به سمت ناملایم ها میکشونه... سختی ها در زندگی من چیده میشن .. بدون هیچ راهنما و کورکورانه و به اجبار به جلو میرم ... چیزی پشت سرم همیشه منو هول میده . تا اینکه روزی به جایی برسم که برای خودم باشم و بمانمو زندگی کنم! هدف من بعد از بی نهایت ها تلاشو کوشش و تحمل سختی ها شکل خواهد گرفت ... بهش اعتقاد دارم و روزی به آن منصب مفتخر خواهم شد .. خدایا مشکل گشای گره های کور جاده ی زندگیم باش سلام سلامی به وسعت آسمان بی کران به گرمی یک روز داغ آفتابی می نویسم برای یک گردو ... گردویی به بزرگی یک جمجه ی انسانی . گردویی که همچنان رشد می کند . کاوش می کند .. حیات دارد .. و برای درخت خود علت و معلول است

گ مثل گردو

هدف از تاسیس وبلاگ:
نوشتن ناگفته های خودم و داستانهای کوتاه یا بلند زندگیم
فراهم آوردن محیطی دوستانه برای جذب دوستان بیشتر
داشتن کانونی برای پس گرفتن جواب کامنت هایی که میذارم که بعضا بعضی وقتا جوابی جز خفه شو حقم نیست

 

گ مثل گردو ... مثل گرد و خاک مثل گروهان مثل گاو و هزارتا گ یه دیگه! اما چرا گردو
یادآوری اینکه گردو فقط گردو نیست .. بلکه حیات من و شما گردوست ..

من پ.... هستم که اینجا می تونید منو سرکه صدا کنید چرا سرکه؟
لابد به خاطر اینکه آش رو فقط با سرکه می خورم

بهتره قبل از متلاشی شدن گردوی پر مشغله ام از کم خوابی این پستو تموم کنم و بهش یه استراحتی بدم! سپاس از بدرقه ی بی نظیرتان

+نوشته شده در   یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 18:22 توسط |سرکه 

Signature: E-mail | Powered by: Blogfa |  RSS